قهرمان ميرزا عين السلطنه
710
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
كاغذهاى ما رسيده بود . حالا كربلا تشريف دارند . پس از شبهاى احيا به سمت كاظمين و از آنجا به طهران خواهند آمد . از پشه و مگس آنجا عماد السلطنه خيلى شكايت كرده بود . حالا كه اينطور باشد بهار و تابستان چه خواهد بود . سفر خوشى رفتند اينها هم محض دلخوشكنك من است مرقوم مىدارند . اگر يك ساعت اين ايام به خاطرم خطور مىكرد خدا شاهد است ساعتى آرام نمىگرفتم ، خواه مرخص مىكردند ، خواه نمىكردند . از همه زودتر مىرفتم . تولوى خان و سايرين هيچ كاغذ ننوشته بودند . گمان مىكنم پاكت آنها عليحده و به اسم من بوده خانه برده باشند . بازار رفتم براى سليمان ميرزا رخت خريدم . از دست عيد خلاص شدم . رخت همه گرفته شد . خداوند رسانيد . قلدرى سار اصلان سارى اصلان . . . حالا كه پول خزانه گرفته آدم مرا جواب كرده و گفته سوار شود ببرد پيش شاه من هم مىآيم ، اگر توانستم جواب مىدهم و الا پول خواهم داد . مردكهء بيمعنى قلدرى است . خوب است قمه نكشيده ، رضا بيك را زخم نزده . هركس در اين دوره پول به كسى بدهد همينطور است . خانم بيچاره قيمت ملك خانىآباد را به اين . . . داد و ملكش را گرو گرفت كه خرج سفر كربلا بكند . صد تومان آن هم برات و حوالهء خزانه در عوض گرفت . اين هم كه باقى مانده چون عرض رس نيست و هركجا عرض كنى بدتر است متصل جوابهاى بيمعنى مىدهد و ترغيب به عرض كردن مىكند . اگر حاكم طهران داشت و شاهى سرتخت بود به اين جاها نمىرسيد . در عوض آنكه او تملق بگويد و هزار گونه التماس و تمنا بكند من مىكنم و نزديك است دستوپاى او را ببوسم . كارها تمام برعكس است . باز كاغذ خيلى مؤدب سرتاپا تملقى نوشته دادم رضا برد . از هزار و پانصد تومان به دويست تومان راضى شدهام نمىدهد و حال آنكه سه سال است ملكش بيع شرط شده و خانهء بيع شرط آن به مهر تمام علماى معتبر اين شهر است . نه من تنها به اين درد مبتلا هستم هركس پولى قرض داده حالتش همينطور است . تمام مطالبات مردم مانده و هيچ كس نيست دو ساعت حكم كند . عيدى امسال پنجشنبه 16 رمضان - منزل بودم ، شب جنيد ميرزا آمد . مشكوة السلطنه و محمود خان هم آمدند . هوا سرد شده غالب اوقات باران مىآيد . گفتند اعليحضرت امسال به سلام تحويل جلوس نمىفرمايند و عيدى شب عيد را در عوض مواجب سرايدار خانه به امين همايون دادند . بعضى كه دستخط پيدا كردن محل جهت مواجب دارند به خيال افتاده مىخواهند تعارفى بدهند و عيدى تحويل را محل مواجب كنند ، يعنى اين قسم دستخط به دست غالب مردم اين مملكت هست و گمان مىكنم آخر هم اين خيالات صورت بگيرد . مواجب تومانى چهار عباسى ! محمود خان مىگفت امروز خبر كردند كه مواجب مىدهند . وقتى كه رفتم گفتند